تبليغاتX
وسعت تنهایی - پیک نیک با بچه ها

هفته ی پیش همین موقع ها بود که با چند تا دیگه از بچه های داوطلب بچه های شیرخوارگاه رو برای گردش بردیم موزه ی حیات وحش دارآباد. همون جا هم شام خوردیم و تا شب نشد برشون نگردوندیم ...

کلی به همشون خوش گذشت مخصوصآ موقعی که شیرهای زنده رو می دیدن دیگه نمی تونستن هیجان خودشونو کنترل کنن و شاید اصلا فکر نمی کردن شیری که فقط توی تلویزیون دیدن توی دنیای واقعی هم وجود داشته باشه! چند بار عرشیا رو از کنار قفس شیرها بردم تا بقیه ی جاها رو ببینه ولی اون تقریبا به زور هلم میداد طرف قفس شیر و جالب اینجا بود که می ترسید خودش تنهایی نزدیک قفس بشه ولی هنوز بعد از نیم ساعتی که دیگه کم مونده بود منو بندازه توی قفس  کنجکاوی اش ارضا نشده بود.خلاصه به بهونه ی میمون ها بچه ها رو از اونجا با هزار زحمت بردیم. اشکان جلوی یک پلیکان که یه پاشو بالا گرفته بود یهو داد زد که بچه ها بیاین اینجا ٬ این پرنده هه کار بد کرده تنبیهش کردن کلی از این حرف اشکان خودمونو مردمی که اونجا بودن خندیدیم.

روز فوق العاده ای بود٬ با اینکه مسؤلیتش خیلی سنگین بود ولی می ارزید.راستی یه چیزه دیگه:

شیرخوارگاه چند وقتیه برای پسرها چند تا داوطلب پسر گرفته که ما برای اینکه کمکمون باشن دوتاشونو با خودمون بردیم ولی فقط فکر کنید که اون بیچاره ها چه حالی می شدن وقتی بچه ها جلوی ما و همه ی آدمهایی که اونجا بودن٬ بهشون می گفتن خاله!!!!!  

توی راه برگشتن هم عرشیا و نیما و بهرام که توی ماشین ما بودن تا خود شیرخوارگاه رقصیدن فکر کنم اون شب همه ی بچه ها به محض رسیدن بیهوش شدن.

خلاصه اون روز اگر بگم به اندازه ی بچه ها شاید هم بیشتر به خودمون خوش گذشت دروغ نگفتم...

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 18:55 توسط الهام| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir